حسن حسن زاده آملى
110
هزار و يك كلمه (فارسى)
هواى نفس و تزكيهء روح و پاك ساختن دل از عشق و محبت ما سوى الله است و هدايت و تربيت خلق به معرفت و خداشناسى و اخلاق حسنه و علم و عمل خالص و ذكر و فكر در اسماء و اوصاف الهى است و ترك شهوات حيوانى و فضولات دنيوى و احسان و خدمت بىريا به خلق است و دستگيرى از بيچارگان و اعانت مظلومان و ارشاد گمراهان وادى توحيد و خداشناسى است بحقيقت آنان شاگردان عالى مدرسهء انبيا و اين طريقه قرآن و مدرسهء قرآن است كه خلق را بر آن دعوت فرموده و پيروى حقيقى چون اصحاب صفه از رسول اكرم و اوصياى اوست صلوات الله عليهم اجمعين . ليكن بايد دانست كه مصداق تصوّف و صوفى و عارف بالله به اين معنى نادرى را در دوران عالم مىتوان يافت مانند زيد و اويس قرن و كميل و ميثم و خواجه ربيع و ابو بصير و هشام حكم و پسر ادهم و امثالهم در زمان ابو نصر و ابو على و ابو الحسن و ابو سعيد ابو الخير و خواجه طوسى و محيى الدين و عارف رومى و سنائى و حافظ و سعدى و شيخ اشراق و صدرا و فيض و حكيم سبزوارى بودهاند و يا اينان خود از آن عارفان و صوفيان صفايند . اما امروز كه اثرى از آن عالمان عارف صاحب سرّ امام كمتر يافت مىشود خداى ما را به آن خداپرستان واقعى ره نمايد و به مقام شامخ آنان برساند كه آنها انسان حقيقى و خضر و موساى عقل و زنده به آب حيات معرفة اللهاند . و اگر معنى صوفى و تصوّف عبارت از ادّعاى دروغ مقام ولايت است و نيابت خاصّه به هواى نفس و حبّ رياست و خرقهبازى و سالوسى و ريا و دكّاندارى و فريب دادن مردم سادهلوح ( در عين حال مشتاق معارف حقه ) و تشكّلات و امور موضوعه موهوم و القاء اوهام و تخيّلات بر مردم زودباور به ادّعاى كرامات دروغ كه عارف براستى گويد : صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد تا بالنتيجه از لذّات حيوانى و شهوت دنيوى كاملا برخوردار گردند و به افسون و فريب جمعى را گرد خود به نام فقر و درويشى و ارشاد جمع كرده و دكّانى از آيات و